نقره باران
شعرهای بارانی من

سلام بعد از مدت ها آمده ام

 با غزلی از جنس تنهایی ...




باید از شب گذر کنم با درد ، غصه ام را کسی نمی فهمد

از زمانه گلایه دارد مرد ، غصه ام را کسی نمی فهمد

بین تردیدهای گندم زار ،دختری می رود که من باشم

مردی از پشت قصه می آید ،غصه ام را کسی نمی فهمد

خنده هایش چه تلخ و نامرئی ،دستهایش تنوری از سرما

توی قلبم نشانده یک گل زرد،غصه ام را کسی نمی فهمد

چند ماهی گذشته از این عشق،حال و روزم عجیب طوفانی است

مانده ام در میان بغضی سرد ، غصه ام را کسی نمی فهمد

روزهایم چقدر تکراری، خنده های دروغ و اجباری ست

مرده ام ساده پای این پاگرد، غصه ام را کسی نمی فهمد

خسته ام از همیشه و تنها ،پوچ پوچم چقدر دلتنگم

ناشی ام ناشی از غمی ممتد ،غصه ام را کسی نمی فهمد

روز و شب خاطرات سبزم را با غم و گریه آب خواهم داد

هی قدم میزنم به فصلی زرد ،غصه ام را کسی نمی فهمد

مثل دیوا نه های زنجیری ،گریه ها را بلند میخندم

زندگی میکنم ...ولی دلسرد،غصه ام را کسی نمی فهمد

[ پنجشنبه 12 دی1392 ] [ 17:24 ] [ اعظم زارع ] [ ]
 

سلام و یک دنیا ارادت به دوستان عزیزم

به بهانه ی امدن ...

غزلی برای همراهی "  زهیر بن قین"  با امام عشق  ....

 

ده بار آیینه ترک برداشت ، ده بار دنیا بر خودش پیچید

وقت نماز ظهر شد و دشت ، پرواز تکبیر تو را می دید

الله اکبر می شوی آغاز ،  از تیرها هرگز هراست نیست

از بازوانت می چکد مردی ، مردانگی-  تا قله ی توحید

الله اکبر می رسد این بار ، باران تیر و تیغ های درد

اما تو کوه محکمی هستی ، دعوت شده از جانب خورشید

الله اکبر آن امام عشق ، چشمش به چشمان "زهیر" افتاد

خون قطره قطره هی شکوفا شد ، از سینه و از صورتت بارید

منظومه ی عشق "زهیر" اینجا ، با بوسه های نور کامل شد

الله اکبر عشق چون دُر شد ، از گونه های خونی اش غلطید

ده بار آیینه ترک برداشت ، ده بار دنیا بر خودش پیچید

آرام پرها را گشود و رفت ، تا دست های  عشق را بوسید

[ یکشنبه 19 آذر1391 ] [ 10:50 ] [ اعظم زارع ] [ ]
السلام علیک یا اباعبدالله حسین (ع)

 

با فرارسیدن ماه محرم دلها بدرقم هوای کربلا میکند و چقدر این روزها دلم بهانه ی بین الحرمین را گرفته  و چقدر کبوتر حرمشان شده و بالای دو گنبد به پرواز در آمده است

چندروزی هست که از کربلا امده ام اما دلم را گذاشتم بین الحرمین و چشم انتظار دست های کریم آقا تا خودشان برای دلم دانه بپاشند

 این پست هم به یاد نازدانه ی امام حسین (ع) علی اصغر (ع) به روز میکنم  باشد که قبول بیفتد 

پیشکش  بزرگ مردی ِ سرباز کوچک  کربلا  علی اصغر (ع) :

 

رباعی ۱

قنداقه به دست نوحه خوان است هنوز

گهواره ی عشق در تکان است هنوز

هر لحظه دل رباب می آشوبد

وقتی که سه شعبه در کمان است هنوز

 

 ***

 

رباعی ۲

 

 هی شانه بزن زلف علی اصغر را

شش ماهه ی پهلوان کاکل سر را

فردا که غروب شد همه می بینند

ایثار بزرگ کودک و مادر را

 

و اينك غزل

 

چقدر دور ضريح شما قدم بزنم

چقدر واژه بسازم و هي قلم بزنم

چقدر مثل كبوتر كنار شش گوشه

از آسمان گرفته دوباره دم بزنم

چقدر قد بكشم قامت دعايم را

و رو به روي تو آقاي محترم بزنم

چقدر زجه كنم التماس يك زن را

و خيمه سمت غزل هاي اين حرم بزنم

چقدر اين من ساده من پر از اندوه

حريم حرمت اين شعر را رقم بزنم

چقدر بي كس و تنها غريب و سرگردان

دوباره بين حرم تا حرم قدم بزنم

چقدر مثل هميشه پرم و مي ترسم

.

.

.

*

كه نوبتم برسد دست رد به سينه ام بزني

[ شنبه 5 آذر1390 ] [ 11:26 ] [ اعظم زارع ] [ ]
سلام بعد از مدت ها از پیله در آمدن حاصلش این شد نمیدانم به پروانه شدنش می ارزد یا نه ؟

 

و اینک غزل

 

 

حس می کنم دوباره زمین در مدار نیست

یا ذره ذره های دلم را قرار نیست

دارم دوباره دور خودم چرخ می زنم

حالا که چرخ قافله را اعتبار نیست

در من دوباره شور عجیبی نهفته است

مضراب های زیر و بمم استوار نیست

در ذره ذره های تنم رشد می کند

یک رویش عجیب که شاید بهار نیست

یک جوشش عمیق و یا یک حرارت است

این اتفاق معجزه گر ، نه، حصار نیست

در من تنیده روح خودش را کسی که باز

در پیله های شعر من امشب دچار نیست

 

*

هی پیله پیله های مرا باز  کرده است

اما نه مثل اینکه دلش سازگار نیسست

 

*

آه ای تمام حرمت من ، ای شکوه شعر

خوش می روی و عمر غزل ماندگار نیست

[ شنبه 15 مرداد1390 ] [ 11:37 ] [ اعظم زارع ] [ ]
سلام به همه ی دوستای عزیز و مهربونم

سال نو مبارک

امیدوارم سالی پر از شادی و نشاط و سلامتی داشته باشید

سپاسگذارم از الطاف و مهربانی های همه ی دوستان که در این مدت به نقره باران سر زدن .

بین الحرمین و حرم بی بی زینب (س)دعاگوی همه ی دوستان بودم

 

 

[ پنجشنبه 1 اردیبهشت1390 ] [ 18:38 ] [ اعظم زارع ] [ ]
سلام یه دنیا سلام ممنونم از دوستانی که لطف و مهربونی هاشون

همیشه شامل حالم بوده و هست وگهگاهی با پیغام های

سراسر مهربانیشان تنهایم نمی گذارند و صد البته همیشه

شرمنده الطافشان هستم !

چند مدتی نیستم .

دارم میرم پابوس یک دنیا صبوری ، یک کهکشان مردانگی ،

 حضرت زینب (س) _ از اون طرف می رم سلام بی بی رو به

خورشید به نیزه نشسته دشت نینوا برسونم ، آقامون

امام حسین (ع)....دلت مثل من هوایی شده نه ؟؟

 و این پست برا دوستایی به روز میکنم که تا منو میبینن

بهم میگن خسته شدیم چرا به روز نمیشی؟؟؟؟؟ آخه

چرا اینقد غمگین ؟؟؟

 یا اگه نمیبینن با پیغام های پر از احساسشون اینو بهم گفتن

 

و اما  غزل

شاعر به سمت فاصله ها دل سپرد و بعد

در خود تمام دلهره ها را شمرد و بعد

مانند جاده ای از سمت کوچه باغ

دستش به دست های غزل ساده خورد و بعد

کنجی نشست و ثانیه ها را یکی یکی

با واژه ها به سمت خداوند برد و بعد

با چشم های خیس به باران نشسته اش

در هق هقی شکست و گلو را فشرد وبعد

بین خطوط خسته ی دفتر دلش گرفت

وقتی که واژه غصه ی او را نخورد و بعد

رفتن همیشه تلخ ترین جای قصه هاست

آنجا که راه سمت نگاهت نبرد و بعد

رفتی و رد پای تو بر صفحه ی دلش

امضاء ...کسی که پای غزل جان سپرد و بعد

[ چهارشنبه 4 اسفند1389 ] [ 16:53 ] [ اعظم زارع ] [ ]
با عرض سلام  و تسلیت  به مناسبت ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین(ع) 

غزل زیر نذر صبوری های حضرت زینب (س)

 

تمام راه ها را با تو عمری همسفر بودم

اگر زن بودم اما مثل تو مرد خطر بودم

تمام لحظه ها را با دلی پر درد پیمودم

پر وبالم شکست اما برایت بال و پر بودم

لبم آتش گرفت از تشنگی دم  بر نیاوردم

شبیه آن دری که سوخت ،من هم شعله ور بودم

سلام ای عشق ،ای بر نیزه ها، خورشید خون آلود

منم  زینب که بعد از تو همیشه در به در  بودم

غروب تلخ عاشورا و هفتاد و دو خان درد

ولی انگار من همسایه با صبر پدر بودم

درون خیمه ها باران آتش بود و من هر دم

به زیر سایه ی زخم زبان ها ،چون سپر بودم

تنت زیر سم اسبان سرکش بود سر گردان

و من صحرا به صحرا داغ داری پر شرر بودم

منم ،تنها زن تاریخ ساز عصر عاشورا

اگر زن بودم اما مثل تو مرد خطر بودم

 

[ چهارشنبه 15 دی1389 ] [ 10:30 ] [ اعظم زارع ] [ ]

از دستهای سبز ملائک صفا گرفت  

دستی که خسته بود به سمت خدا گرفت

در صحن می دوید و شبیه کبوتران

حال و هوای گنبد زرد رضا گرفت

شب بود و سمت پنجره فولاد دل سپرد 

چیزی شبیه نور دلش را فرا گرفت

صدها فرشته زائر چشمان او شدند

حاجت ز لایزالی صحن وسرا گرفت

در التهاب گریه و باران قنوت بست 

زائر که حاجت از لب سبز دعا گرفت

گریه  -ضریح -  من و هیاهوی زائران  

نقاره ها زدند: مریضی شفا گرفت

[ یکشنبه 25 مهر1389 ] [ 16:34 ] [ اعظم زارع ] [ ]

 

ميخواهم از كنار شما ساده بگذرم

از التهاب تازه ی اين جاده بگذرم

يا گم شوم درون همين سايه هاي درد

اصلا درون فال هم افتاده... بگذرم

مي شد كه پا به پاي نفس هاي خسته ام

از قصه هاي اين همه دلداده بگذرم

عشقي به بيكراني درياي چشمهات

عشقي نجیب ...بايد از اين باده بگذرم

باید به اقتضای زمان تلخ و ناگزیر

یک روز از کنار شما ساده بگذرم

[ چهارشنبه 21 مهر1389 ] [ 10:11 ] [ اعظم زارع ] [ ]

 

از كوچه ها رد شد و آرام و روبراه 

مردي غريب و سكوتي به حجم آه

بي هيچ واهمه از پيچ كوچه رفت

مرد تمام دلهره هاي غريب چاه

آيينه دار روشن فرداي اين و آن

سنگ صبور ناله ي تب دار و بي گناه

در گير و دار خستگي از مردهاي شهر

غم بود و مسجد و محراب  يك نگاه

شب در هجوم توطئه مي رفت تا سحر

 زخمي عميق بكارد به فرق ماه

بغضش  گرفت و نگاهي كه ناگهان

مي ريخت خون علي را در آن پگاه

[ چهارشنبه 21 مهر1389 ] [ 10:5 ] [ اعظم زارع ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یا لطیف
با عرض سلام وخسته نباشید خدمت همه دوستان. چند سالی که عضو انجمن ادبی شهاب نی ریز هستم .بعضی وقتها برای دلم چیزایی می نویسم . از امروز با شعرهام در خدمتتونم . من هنوز اول راهم و دلم میخواد وقتی شعرام و میخونید حتما راهنماییم کنید . منتظر نظرات و نقدهای خوبتان هستم .
لینک دوستان
امکانات وب